تمام ترس دل.. از چند کلمه است.
آیا... شاید.... کاش و افسوس
و تنها کسی نمی ترسد که خود را در دوست داشتن و عشق ورزیدن رها کند.
روزی که گفت رها باش…نمی دانستم منظور او چیست و چگونه می توان رها بود.
ولی امروز فهمیدم با شناختن حقیقت می شود رها شد!

می ترسند که مبادا به گناه عشق آلوده شوند غافل از این كه ذات عشق رها از هر معصیتی ست.
بارها در کتاب الله دیدم که خدا دوست دارد و خدا رحمت دارد و این همه نشان از آن دارد که تمام بنیان هستی را بر دوست داشتن و عشق ورزیدن نهاده است. آنی كه اسمش 00 تولی 00 ست.
هزار بار از هزار کس شنیدم که عشق بر دو قسم است:
عشق زمینی و عشق آسمانی،
عشق زمینی خاصیتش در بند کردن است و عشق آسمانی از بند رها کردن و هر دو در نقطه مقابل هم؛ کسی که به یکی بپردازد از دیگری غافل می شود.
آیا همه ی آنان به حقیقت سخنانشان اعتماد دارند؟
آیا این حس خدادادی را می توان تقسیم کرد؟
آبی که همیشه آبیست…!
عشق دو قسم نیست... چرا که از دل خیزد و دل آیینه ی تمام نمای صفات الهی.... تضادی با هم ندارند... پس در دل هم تضادی نیست.
این عقل است که بر دو قسم است:
عقل زمینی و عقل آسمانی
چرا که دل در گرو وحی است و عقل در گرو نفس!
بیش از هر چیز از خواستن می ترسم.... که چه می خواهم.

خداوندا ... دلم را هدایت کن... تا عقلم در پس آن، بخواهد آن چه را که دل می خواهد...
آمین