تبليغاتX
چفیه - خاطره

 فرمانده قلبها   

ساعت 11بود :نبرد سنگين همچنان ادامه داشت ، ازنوك خاكريز.به طرف سنگر برمي گشتم،برادرمرادي(معاون گردان)راازدور ديدم درحالي كه داشت با بي سيم صحبت مي كرد گلوله اي صفيركشان به پيشاني اش خورد واورانقش زمين كرد.حلقه محاصره تانك هاي عراقي هر لحظه تنگ تر وتنگ ترمي شد.

درخاكريزمقطعي گروهان عابس جنگ شديدتر بود ، آرچي جي زنها پشت سر هم خودرابه ميان تانك ها مي زدندتاازپيشروي آنها جلوگيري كنند، يكي از آرپي جي زنها از پشت خاكريز قصد داشت به ظرف تانك هاي عراقي شليك كند، ازپشت سر نگاهش كردم ، پشت پيراهنش نوشته بود: (( ميروم تا انتقام سيلي زهرا(س)بگيرم ))

دريك لحظه باخود گفتم ، خانم خودت كمك كن ، ماكه دستانمان از همه جا كوتاه شده ، اين كشور توست، اين نام مقدس شماست ، فشار عراقي ها رو به افزايش بود از صبح آن روز تاآن هنگام چندين مرتبه خودرابه كانال رسانده يودند، امابچه ها باخون خود هربار دشمن را عقب رانده بودند ، اما عراقي ها باتكيه به قدرت زرهي خود دست بردار نبود ومرتب برفشار خود مي افزودند.

حاج حميد (فرمانده گردان عابس)با بيسم به حاج حسن(فرمانده گردان حبيب) گفت:ديگه هيچ نيرويي باقي نمانده ، چه كاربايد كرد؟

حاج حسن درجوابش گفت: خودت همراه مسئول دسته ها برو ميون تانكهاوجلوي پيشروي آنها رابگيريد.

بعدازلحظه اي علي غياثوند(معاون دسته ايمان)روبه جمع كرد وگفت: ياعلي،ما رفتيم.

بعداز مدت كوتاهي برادران غياثوند،ميثم سيد محمدي ، اماميان وكلهر ازخاكريز كنده شدند تا به قلب آهنين دشمن يورش ببرند.

برادر كلهر هنوزازخاكريز كنده نشده بود كه خمپاره اوراازپاي انداخت ، باقي بچه هاجلوتررفتندولحظه اي بعدميثم وغياثوند درميان تانكها بودند.

غياثوند هدف گلوله هاي تيربار يكي ازمزدوران قرار مي گيرد ودرخون خود غوطه ورمي شود.

برادرمحمدي هم بعداز اينكه چند گلوله آرپي جي شليك مي كند بوسيله يك قناسه چي دشمن مورد اصابت قرارمي گيرد.

اوسعي مي كند مقاومت كند ولي هربارگلوله اي اورانقش زمين مي كند،بلاخره گلوله دوازدهم اوراازپاي درمي آورد،ميثم مردانه به شهادت رسيد.تنهابرادراماميان دوباره به پشت خاكريز بر مي گردد.اين صحنه چه زيبا بود !انسان و تاريخ چنين صحنه هايي را كم ديده است .

اوج وعظمت چنين صحنه اي راتنها آنهايي مي تواننددرك كنند كه بانهضت حسين(ع)وتشيع آشنا يند، آناني كه محرم راز باشند ودرك يك كلام بسيج

هوا روبه تاريكي مي رفت ،ساعت 6بعدازظهر رادمردان گردانهاي مالك وعمار به اين سوي آب آمدند درحاليكه ازكنار مجروحين وشهداي گردان حبيب مي گذشتند ، مي رفتند تا انتقام سيلي زهرا (س) بگيرندونبردهمچنان ادامه داشت.

جاي همه شهدا خالي

التماس دعا

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 20:7 توسط مصطفی |