دارم میمیرم!

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد !
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه سرش رو شیره مالید
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم.
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه
رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا
انگار نه ...
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدنو قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد ...
راستی اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛
در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم ؟!
همیشه انسان باش

دیندار یا بی دین؟ تنها لایق نام انسان باش.. گاهی برو...گاهی بمان..گاهی بخند..گاهی گریه کن...گاهی حرف بزن..گاهی فریاد بزن...گاهی سکوت کن..گاهی ببخش..گاهی یاد بگیر...گاهی سفر کن...گاهی اعتماد کن...گاهی بازی کن...گاهی فراموش کن...گاهی زندگی کن...گاهی باور کن..گاهی بزرگ باش...گاهی کوچک باش..گاهی چتر باش..گاهی باران باش...گاهی شب باش..گاهی مرد باش..گاهی فرشته باش..گاهی سیلی بزن...گاهی مرگ..گاهی زندگی...گاهی سوال..گاهی جواب..گاهی دریا ..گاهی برکه..گاهی همه چیز..گاهی هیچ چیز... اما همیشه .. همیشه انسان باش...
صلاح ما در چیست؟

در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت .
روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :(( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ….؟ ))
همیشه زمان ثابت میکند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود میپنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است.
چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در ان بوده
و چه بسا چیزی را دوست دارید
//// مناجات \\\\

خدایا او را به من ده تا قلب خویش را بتو دهم
خدایا کاری کن که تنها روی او را ببینم
خدایا عهد میبندم که قلب خویش را بتو دهم ! آنچنانکه عشق من از درگاهت خواستار است بر من ارزانی دار ..... من دیگر بقیه جان خویش را جز وقف تو نخواهم کرد !
خدایا این دعای پست و ناچیز مرا ببخش ... نه قدرت آن دارم که نام او را از لبانم دور گردانم و نه قدرت دارم که درد دل خویش را فراموش کنم
خدایا تو میدانی که برای دوست داشتن تو به وجود او احتیاج دارم
خدایا ... آه خدایا بانگ بر تو میزنم ..... در این روزگار سفالت تنهایم مگذار ...
به نقل از http://behrooss.blogfa.com/
بی عنوان . . .
مسيحي مي نمود. فهميده بود مسلمان هستم و شيعه!
جلو آمد و گفت : مي خواهم علي را در يك جمله تعريف كني!
يك جمله از جرج جرداق مسيحي به ذهنم رسيد : «علي آن اقيانوس بي كراني است كه قطره اشك يتيمي طوفانياش ميكند!»

احساس كردم زير لب چيزي ميگويد مثل « اشهد ان . . . »
سرش را به زير انداخت و رفت . . . شانههايش اما تكان ميخورد.
.
.
.
بعدها فهميدم يتيم بوده! . . .
به بهانه صحبتهای آقا در عید سعید فطر . . .
. . . چندین بار صحبت ها رو گوش دادم . . . خیلی کم و مختصر بود . . . اما لحن غریبی داشت . . . نمیدونم تو هم غریبی رو تو حرفاش حس کردی؟!! . . . یه بار دیگه گوش بده . . . حکایت حکایت استخوان در گلو و خار در چشم نباشه . . . وای بر ما اگر . . .

به قول یکی از بروبچز که خوب گفت :
من كه ميدانم دليل بغض هايت سيل پاكستان نبود
اين لطافت در خيالم از كسي ممكن نبود
اي اميرم، رهبرم، مولاي من، اي سرورم!
در قنوتت اشك هايت داد مي زد هيچكس محرم نبود
وای بر ما . . . وای بر ما . . .
امروز چند تا مطلب جذاب توجهم رو جلب کرد. با خودم گفتم بد نیست شما هم بخونین و اگه دوست داشتین احساستون رو برام ارسال کنید :
اولیش یه حدیث از امام علی (ع) هست :
امیرالمومنین میفرمایند : اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی ، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی . . .

خدایا . . . فقط میگم ما رو به حال خودمون نذار . . . تنها پناه هممون تویی . . .
و جمله دوم که نمیدونم از کیه :
تمام ناراحتیهای زندگیم بابت اتفاقاتی بود که هرگز اتفاق نیفتاد !!! . . .
گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران نظام

. . . اين «شهر التّوبة و الانابه» است؛ ماه توبه است، ماه انابه است. توبه يعنى بازگشت از يك راه غلط، از يك كار غلط، از يك فكر غلط. انابه يعنى رجوع الى اللَّه، بازگشت به سمت خدا. اين توبه و انابه، به طور طبيعى يك معنائى را در خودش مندرج دارد. وقتى ميگوئيم از راه خطا برگرديم، معنايش اين است كه نقطهى خطا را، راه خطا را شناسائى كنيم؛ اين خيلى مهم است. ما همين طور كه داريم حركت ميكنيم، غالباً اينجور هستيم كه از كار خودمان، از خطاى خودمان، از تقصيرى كه ميكنيم، غفلت ميكنيم؛ توجه نميكنيم به اشكالى كه در كار خودمان وجود دارد. اين خود، هم خود شخصى است، هم خود جماعى؛ ملت خودمان، حزب خودمان، جريان خودمان، جناح خودمان. هرچه كه به خود انسان ارتباط پيدا ميكند، عيوب آن غالباً مورد غفلت قرار ميگيرد؛ لذا ديگران عيب ما را بايد به ما بگويند. اگر خودمان ميفهميديم و اصلاح ميكرديم، نوبت نميرسيد به ديگران؛ احتياج نبود كه ديگران به ما بگويند. اين توبه و انابه كه فرمودند، قدم اوّلش اين است كه به عيب كار توجه كنيم، بفهميم كجاى كار ما اشكال دارد؛ خطامان كجاست، گناهمان كجاست، تقصيرمان كجاست. از شخص خودمان هم شروع كنيم، تا بعد برسيم به دايرههاى جماعى وسيعتر. اول شخص خود را محاسبه كنيم، ببينيم كجا اشتباه كرديم؛ اين وظيفهى همه است. از ما آدمهاى معمولى كه تقصير و گناه و خطا در كارمان زياد است، بگيريد تا انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولياءاللَّه؛ آنها هم همين جورند، آنها هم احتياج به استغفار دارند، آنها هم احتياج به توبه دارند. . .
امان از شایعه پراکنی . . .

در یونان باستان سقراط بدلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود.
روزی فیلسوفی بزرگ که از آشنایان سقراط بود ، با هیجان نزد او آمد و گفت : سقراط میدانی راجع به یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد : لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه چیزی به من بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.
مرد پرسید : سه پرسش؟
سقراط گفت : بله درست است. قبل از اینکه در مورد شاگردم با من صحبت کنی ، بیا لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است.
کاملا مطمئنی آنچه را که میخواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد : نه ، من فقط در موردش شنیده ام!!
سقراط گفت : بسیار خوب . . پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نه!
حالا پرسش دوم : این پرسش ، پرسش خوبی است.
آنچه را که در مورد شاگردم میخواهی بگویی خبر خوبی است ؟
مرد پاسخ داد : نه ، برعکس . . .
سقراط ادامه داد : پس میخواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی در صحت آن مطمئن هم نیستی بدهی؟
مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد : و اما پرسش سوم سودمند بودن است.
آنچه را که در مورد شاگردم میخواهی بگویی برای من سودمند است؟
مرد پاسخ داد : نه ، واقعا . . .

سقراط نتیجه گیری کرد : اگر میخواهی به من چیزی بگویی که نه حقیقت دارد ، نه خوب است و نه حتی برای من سودمند می باشد ، پس چرا اصلا آن را به من میگویی؟!!
حالا بیا کلاهمون رو قاضی کنیم . . .
چند درصد حرفایی که میگیم و میشنویم این خصوصیات رو دارن؟!!! . . .
ماه ضیافت الله ، ماه رحمت و بخشش ، ماه . . .
به نظرت کدوم قسمت از ماه رمضون برات جذاب تره؟ تو رو یاد چی میندازه؟
وقت سحر ؟ آرامش باشی از یاد خدا؟ مبارزه با نفس؟ چشیدن گرسنگی؟ تلاوت قرآن؟ سفره افطار؟ روزه کله گنجیشکی؟ شب های با برکت قدر . . .
ای نـــوبهار فاطمه صبر و قـرارم ای قــوت قلــــب علــی دار و نـــدارم
تــو وارث پــــیغمبری اولاد حیـــدر تــو از همه دل میبری سالار و سرور
ای چلُُُُُُُــــچراغ انبـــیا تـــــــاج سر ما بنگر که جان آمد به لب محبوب دلها
مولا به جان مادرت رحمــی به ما کن ای منتقــــم بـاز آ و درد مـــا دوا کن

ای عشق ما ای جان ما ، ای حب تو ایمان ما
ای مهدی صاحب زمان ، ای غائب از چشمان ما
پشت و پناهم ، کن یک نگاهم ، یا حجه بن العسگری
دیده به راهم ، بشنو تو آهم ، یا حجه بن العسگری
از دوری تو خسته ایم ، مولا به تو دل بسته ایم
چشم طمع از دیگران ، بر تو قسم ما بسته ایم
پشت و پناهم ، کن یک نگاهم ، یا حجه بن العسگری
بی تو تباهم ، جز تو نخواهم ، یا حجه بن العسگری
مولا مهدی مولا مهدی
التماس دعا![]()
| بدون شرح!!! بخوانید و بعد نظر دهید |

یه سروده دیدم در مدح حضرت ولی عصر - ارواحنا لتراب مقدمه الفداه - که گفتم بد نیست شما هم استفاده کنید :

من حقم است هشت گرفتن چرا که من یک جمله هم نساخته ام با دوازده
با چند نمره باشد اگر رد نمی شویم!؟ یک... دو... سه... هفت... هشت...؟؟؟
نه آقا دوازده!!! بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند...
ای نمره قبولی دنیا دوازده ثانیه های کند توسل می آورند
یا صاحب الزمان خدا یا دوازده... حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده ؟ امروز اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا(س) دوازده....
به بهانه گرامیداشت سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران
ذکر سه خاطره از زبان مقام معظم رهبری
1) خاطرهی اعزام به اهواز
حضور براى او يك امر دائمى بود. ما از اينجا با هم رفتيم اهواز؛ اولِ رفتن
ما به جبهه، به اتفاق رفتيم. توى تاريكى شب وارد اهواز شديم. همه جا خاموش
بود. دشمن در حدود يازده دوازده كيلومترى شهر اهواز مستقر بود. ايشان شصت
هفتاد نفر هم همراه داشت كه با خودش از تهران جمع كرده بود و آورده بود؛
اما من تنها بودم؛ همه با يك هواپيماى سى - 130 رفته بوديم آنجا. به مجردى
كه رسيديم و يك گزارش نظامى كوتاهى به ما دادند، ايشان گفت كه همه آماده
بشويد، لباس بپوشيد تا برويم جبهه. ساعت شايد حدود نه و ده شب بود. همان
جا بدون فوت وقت، براى كسانى كه همراه ايشان بودند و لباس نظامى نداشتند،
لباس سربازى آوردند و همان جا كوت كردند؛ همه پوشيدند و رفتند. البته من
به ايشان گفتم كه من هم ميشود بيايم؟ چون فكر نميكردم بتوانم توى عرصهى
نبرد نظامى شركت كنم. ايشان تشويق كرد و گفت بله، بله، شما هم ميشود
بيائيد. كه من هم همان جا لباسم را كندم و يك لباس نظامى پوشيدم و - البته
كلاشينكف داشتم كه برداشتم - و با اينها رفتيم.

2) در عين لطافت، شجاع و بیرودربایستی بود
در روز فتح سوسنگرد - چون ميدانيد سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد،
دوباره اشغال شد؛ باز دفعهى دوم حركت شد و فتح شد - تلاش زيادى شد براى
اينكه نيروهاى ما - نيروهاى ارتش، كه آن وقت در اختيار بعضى ديگر بودند -
بيايند و اين حمله را سازماندهى كنند و قبول كنند كه وارد اين حمله بشوند.
شبى كه قرار بود فرداى آن، اين حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگيرد،
ساعت حدود يك بعد از نصف شب بود كه خبر آوردند يكى از يگانهائى كه قرار
بوده توى اين حمله سهيم باشد را خارج كردهاند. خب، اين معنايش اين بود كه
حمله يا انجام نگيرد يا بكلى ناموفق بشود. بنده يك يادداشتى نوشتم به
فرماندهى لشكرى كه در اهواز بود و مرحوم چمران هم زيرش نوشت - كه اخيراً
همان فرماندهى محترم آمده بودند و عين آن نوشتهى ما را قاب كرده بودند و
دادند به من؛ يادگار قريب سى ساله؛ الان آن كاغذ در اختيار ماست - و تا
ساعت يك و خردهاى بعد از نصف شب ما با هم بوديم و تلاش ميشد كه اين حمله،
فردا حتماً انجام بگيرد. بعد من رفتم خوابيدم و از هم جدا شديم.
صبح زود ما پا شديم. نيروهاى نظامى - نيروهاى ارتش - كه حركت كردند، ما هم
با چند نفرى كه همراه من بودند، دنبال اينها حركت كرديم. وقتى به منطقه
رسيديم، من پرسيدم چمران كجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. يعنى
قبل از آنى كه نيروهاى نظامىِ منظم و مدون - كه برنامه ريخته شده بود كه
اينها در كجا قرار بگيرند و آرايش نظامىشان چگونه باشد - حركت بكنند و
راه بيفتند، چمران جلوتر حركت كرده بود و با مجموعهى خودش چندين كيلومتر
جلو رفته بودند. بعد هم الحمدللَّه اين كار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم
مجروح شد. خدا اين شهيد عزيز را رحمت كند. اينجورى بود چمران. دنيا و مقام
برايش مهم نبود؛ نان و نام برايش مهم نبود؛ به نام كى تمام بشود، برايش
اهميتى نداشت. باانصاف بود، بىرودربايستى بود، شجاع بود، سرسخت بود. در
عين لطافت و رقت و نازكمزاجى شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ يك سرباز
سختكوش بود.

3) تعلیم شلیك آر.پی.جی توسط دانشمند فيزيك پلاسما!
من خودم ميديدم شليك آر.پى.جى را كه نيروهاى ما بلد نبودند، به آنها تعليم
ميداد؛ چون آر.پى.جى جزو سلاحهاى سازمانى ما نبود؛ نه داشتيم، نه بلد
بوديم. او در لبنان ياد گرفته بود و به همان لهجهى عربى آر.بى.جى هم
ميگفت؛ ماها ميگفتيم آر.پى.جى، او ميگفت آر.بى.جى. او از آنجا بلد بود؛ يك
مقدار هم از يك راههائى گير آورده بود؛ تعليم ميداد كه اينجورى آر.پى.جى
را بايستى شليك كنيد. يعنى در ميدان عمليات و در ميدان عمل يك مرد عملى به
طور كامل. حالا ببينيد دانشمند فيزيك پلاسماىِ در درجهى عالى، در كنار
شخصيت يك گروهبانِ تعليم دهندهى عمليات نظامى، آن هم با آن احساسات رقيق،
آن هم با آن ايمان قوى و با آن سرسختى، چه تركيبى ميشود. دانشمند بسيجى
اين است؛ استاد بسيجى يك چنين نمونهاى است. اين نمونهى كاملش است كه ما
از نزديك مشاهده كرديم. در وجود يك چنين آدمى، ديگر تضاد بين سنت و
مدرنيته حرف مفت است؛ تضاد بين ايمان و علم خندهآور است. اين تضادهاى
قلابى و تضادهاى دروغين - كه به عنوان نظريه مطرح ميشود و عدهاى براى
اينكه امتداد عملى آن برايشان مهم است دنبال ميكنند - اينها ديگر در وجود
يك همچنين آدمى بىمعنا است. هم علم هست، هم ايمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛
هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اينكه گفتند:
با عقل آب عشق به يك جو نمیرود
بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم
نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ايمانى، با عشق هيچ منافاتى
ندارد؛ بلكه خود پشتيبان آن عشق مقدس و پاكيزه است.
خب، حالا توقعى كه ما داريم و اين توقع، توقع زيادى هم نيست، يعنى آن
زمينهاى كه انسان مشاهده ميكند - اين روحيه هاى پرنشاط شما، اين دلهاى پاك
و صاف، اين ذهنهاى روشن، اين جوّال بودن فكرهاى شما كه انسان در عرصههاى
مختلف از نزديك شاهد است - اين اميد را و اين توقع را به انسان ميبخشد،
اين است كه فرآوردهى دانشگاه جمهورى اسلامى - نه به نحو استثنا بلكه به
نحو قاعده - چمرانها باشند؛ نه اينكه چمرانها يك استثنا باشند. اين
اميد، اميد بىجائى نيست.
به نقل از http://farsi.khamenei.ir
پیغامی از طرف جبرئیل

در حدیث آمده است که جبرئیل امین به پیغمبر اکرم (ص)) عرض کرد :
اگر عبادت ما روی زمین ممکن بود سه کار را ترک نمیکردیم :
آب دادن به مسلمانان ، کمک کردن به عائله داران ، پوشانیدن گناه مردمان.
وجدانا درباره مورد سوم (پوشانیدن گناه مردمان) حرفی برای گفتن داریم؟
انتقام یعنی این!
قدری از نیمه شب گذشته بود. بایزید بسطامی که به قبرستان رفته بود به خانه باز میگشت. در راه به مرد مستی برخورد که نی لبک میزد و هرکس به او نزدیک میشد او را فحش میداد.
بایزید از رفتار مست ابراز نارضایتی کرد. مرد مست خشمناک شد و با زشت ترین کلمات بایزید را به باد فحش گرفت و چون از این بدرفتاری راضی نشد ، با همان نی لبکی که در دست داشت بر سر بایزید کوبید!
نی لبک با آن شدتی که بر فرق بایزید کوبیده شد، شکست و بایزید بر زمین افتاد. خون از پیشانی او جاری شد ولی بایزید حتی یک کلمه هم بر زبان نراند و همانطور ساکت و آرام راه را طی کردو خون سرش را پاک کرد و گذشت.

فردا صبح زود بایزید ظرفی پر از شیرینی روی سر خادمش گذاشت و چند درهم نیز در دستش نهاد و او را نزد همان مرد مست فرستاد و چنین پیغام داد :
شب گذشته سرم باعث شکستن نی لبک شما شد ، خواهش میکنم با پولی که برای شما میفرستم ، نی لبک تازه ای بخرید! در ضمن دیشب احساس کردم که از زبان شما کلمات خوشایندی بیرون نمی آمد ، بدین جهت خواهش میکنم تلخی زبان خود را با شیرینی از بین ببرید!!
مرد مست با شنیدن این کلمات غرق در خجالت شد و فوری شالی در گردن انداخته ، نزد بایزید آمد و عذرخواهی کرد و عفو طلبید.
علاوه بر این از آن دقیقه از خوردن مشروب حرام برای همیشه توبه کرد.
به نقل از تذکره الاولیا
حالا اگه تو جای بایزید بودی چیکار میکردی؟

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) :
. . . امام حراست و صيانت از جمهورى اسلامى را اوجب واجبات ميدانست.
اوجب واجبات، نه از اوجب واجبات. واجبترين واجبها، صيانت از جمهورىاسلامى است؛
چون صيانت اسلام - به معناى حقيقى كلمه - وابستهى به صيانت از نظام سياسى اسلامى است.
بدون نظام سياسى، امكان ندارد . . .
به نظر شما آیا حوادث اخیر یکسال گذشته در جهت تحقق این امر بوده است؟
گزیده ای از سخنان رهبر معظم انقلاب در مراسم ارتحال حضرت امام خمینی (ره) 89/03/14

حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله تعالی):
. . . . يك نكتهى اساسى ديگر در مورد خط امام و راه امام اين است كه امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال كنونى اشخاص باشد. گذشتهى اشخاص، مورد توجه نيست. گذشته مال آن وقتى است كه حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسك كند و بگويد: خوب، قبلاً اينجورى بوده، حالا هم لابد همان جور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطهى مقابل آن گذشته بود، آن گذشته ديگر كارائى ندارد . . . . . بعضىها با امام از پاريس تو هواپيما بودند و آمدند ايران؛ اما در زمان امام به خاطر خيانت اعدام شدند! بعضىها از دورانى كه امام در نجف بود و بعد كه به پاريس رفت، با ايشان ارتباط داشتند، در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند؛ اما بعد رفتار اينها، موضعگيرىهاى اينها موجب شد كه امام اينها را طرد كرد، از خودش دور كرد. ميزان، وضعى است كه امروز بنده دارم. اگر خداى نكرده نفس اماره و شيطان، راه را در مقابل من منحرف كردند، قضاوت چيز ديگرى خواهد بود. مبناى نظام اسلامى اين است و امام اينجورى عمل كرد.


مقام معظم رهبری (مدظله العالی):
" . . . فلسطین، دیگر نه مسألهئی عربی و حتی نه فقط مسألهئی اسلامی، بلكه مهمترین مسألهی حقوق بشری جهان معاصر است . . . كار نمادین و درخشان اعزام كاروان دریائی به غزه، باید در دهها شكل و شیوهی دیگر بارها و بارها تكرار شود . . ."
مشروح پیام در ادامه مطلب . . .
دیروز داشتم فایلی از استاد دانشمند رو گوش میدادم. در مورد اینکه واقعا ما به عنوان یه بچه شیعه چقدر منتظر امام زمانمون هستیم!!
واقعا درک کردم که چقدر در غفلتیم . . .
واسه همین تصمیم گرفتم کتابی رو که یکی از معتبرترین و جامع ترین کتاب های مهدویت می باشد و استاد حاج مهدی دانشمند نیز در سخنرانی های خود درباره حضرت مهدی (عج) توصیه می فرمایند، بهتون یادآوری کنم :
کتاب: الفبای مهدویت ( موعود نامه)
و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد..
اگه خوندید و حالی بردید ما رو هم دعا کنید . . .

متن «سیاستهای كلی نظام اداری» كه به رؤسای قوای سهگانه، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس ستاد كل نیروهای مسلح ابلاغ شده است، بدین شرح است:
۳- بهبود معیارها و روزآمدی روشهای گزینش منابع انسانی به منظور جذب نیروی انسانی توانمند، متعهد و شایسته و پرهیز از تنگ نظری ها و نگرشهای سلیقه ای وغیرحرفه ای.
۴- دانش گرایی و شایسته سالاری مبتنی بر اخلاق اسلامی در نصب و ارتقای مدیران.
۲- عدالت محوری در جذب، تداوم خدمت و ارتقای منابع انسانی.
۵- ایجاد زمینه رشد معنوی منابع انسانی و بهسازی و ارتقای سطح دانش، تخصص و مهارتهای آنان. ۶- رعایت عدالت در نظام پرداخت و جبران خدمات با تأكید بر عملكرد، توانمندی، جایگاه و ویژگیهای شغل و شاغل و تأمین حداقل معیشت با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی.
۷- زمینه سازی جذب و نگهداری نیروهای متخصص در استانهای كمتر توسعه یافته و مناطق محروم.
۸- حفظ كرامت و عزت و تأمین معیشت بازنشستگان و مستمری بگیران و بهره گیری از نظرات و تجارب مفید آنها.
۹- توجه به استحكام خانواده و ایجاد تعادل بین كار و زندگی افراد در نظام اداری.
۱۰- چابك سازی، متناسب سازی و منطقی ساختن تشكیلات نظام اداری در جهت تحقق اهداف چشم انداز.
۱۱- انعطاف پذیری و عدم تمركز اداری و سازمانی با رویكرد افزایش اثربخشی، سرعت و كیفیت خدمات كشوری.
۱۲- توجه به اثربخشی و كارآیی در فرآیندها و روشهای اداری به منظور تسریع و تسهیل در ارائه خدمات كشوری.
۱۳- عدالت محوری، شفافیت و روزآمدی در تنظیم و تنقیح قوانین و مقررات اداری.
۱۴- كل نگری، همسوسازی، هماهنگی و تعامل اثربخش دستگاههای اداری به منظور تحقق اهداف فرابخشی و چشم انداز.
۱۵- توسعه نظام اداری الكترونیك و فراهم آوردن الزامات آن به منظور ارائه مطلوب خدمات عمومی.
۱۶- دانش بنیان كردن نظام اداری از طریق بكارگیری اصول مدیریت دانش و یكپارچه سازی اطلاعات، با ابتناء بر ارزشهای اسلامی.
۱۷- خدمات رسانی برتر، نوین و كیفی به منظور ارتقای سطح رضایتمندی و اعتماد مردم.
۱۸- شفاف سازی و آگاهی بخشی نسبت به حقوق و تكالیف متقابل مردم و نظام اداری با تأكید بر دسترسی آسان و ضابطه مند مردم به اطلاعات صحیح.
۱۹- زمینه سازی برای جذب و استفاده از ظرفیت های مردمی در نظام اداری.
۲۰- قانونگرایی، اشاعه فرهنگ مسئولیت پذیری اداری و اجتماعی، پاسخگویی و تكریم ارباب رجوع و شهروندان و اجتناب از برخورد سلیقه ای و فردی در كلیه فعالیت ها.
۲۱- نهادینه سازی وجدان كاری، انضباط اجتماعی، فرهنگ خود كنترلی، امانت داری، صرفه جویی، ساده زیستی و حفظ بیت المال.
۲۲- تنظیم روابط و مناسبات اداری بر اساس امنیت روانی، اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی، فرهنگی و نیز رفاه نسبی آحاد جامعه.
۲۳- حفظ حقوق مردم و جبران خسارتهای وارده بر اشخاص حقیقی و حقوقی در اثر قصور یا تقصیر در تصمیمات و اقدامات خلاف قانون و مقررات در نظام اداری.
۲۴- ارتقای سلامت نظام اداری و رشد ارزشهای اخلاقی در آن از طریق اصلاح فرآیندهای قانونی و اداری، بهره گیری از امكانات فرهنگی و بكارگیری نظام موثر پیشگیری و برخورد با تخلفات.
۲۵- كارآمد سازی و هماهنگی ساختارها و شیوه های نظارت و كنترل در نظام اداری و یكپارچه سازی اطلاعات.
۲۶- حمایت از روحیه نوآوری و ابتكار و اشاعه فرهنگ و بهبود مستمر به منظور پویایی نظام اداری.
به نظر شما چند درصد میتوان به اجرای این سیاست ها نزدیک شد؟
آیا در ادارات ما چنین عملکردی وجود خواهد داشت ؟
یا !!! . . .
نظر بدهید
تمام ترس دل.. از چند کلمه است.
آیا... شاید.... کاش و افسوس
و تنها کسی نمی ترسد که خود را در دوست داشتن و عشق ورزیدن رها کند.
روزی که گفت رها باش…نمی دانستم منظور او چیست و چگونه می توان رها بود.
ولی امروز فهمیدم با شناختن حقیقت می شود رها شد!

می ترسند که مبادا به گناه عشق آلوده شوند غافل از این كه ذات عشق رها از هر معصیتی ست.
بارها در کتاب الله دیدم که خدا دوست دارد و خدا رحمت دارد و این همه نشان از آن دارد که تمام بنیان هستی را بر دوست داشتن و عشق ورزیدن نهاده است. آنی كه اسمش 00 تولی 00 ست.
هزار بار از هزار کس شنیدم که عشق بر دو قسم است:
عشق زمینی و عشق آسمانی،
عشق زمینی خاصیتش در بند کردن است و عشق آسمانی از بند رها کردن و هر دو در نقطه مقابل هم؛ کسی که به یکی بپردازد از دیگری غافل می شود.
آیا همه ی آنان به حقیقت سخنانشان اعتماد دارند؟
آیا این حس خدادادی را می توان تقسیم کرد؟
آبی که همیشه آبیست…!
عشق دو قسم نیست... چرا که از دل خیزد و دل آیینه ی تمام نمای صفات الهی.... تضادی با هم ندارند... پس در دل هم تضادی نیست.
این عقل است که بر دو قسم است:
عقل زمینی و عقل آسمانی
چرا که دل در گرو وحی است و عقل در گرو نفس!
بیش از هر چیز از خواستن می ترسم.... که چه می خواهم.

خداوندا ... دلم را هدایت کن... تا عقلم در پس آن، بخواهد آن چه را که دل می خواهد...
آمین
گزیده ای از سخنان مقام عظمی ولایت
در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی (89/01/01)
قسمت دوم
آیا به مفهوم "سال همت مضاعف کار مضاعف"
فکر کردید؟ فهمیدید موضوع چیست؟
آیا فکر میکنید این ها شعار است؟
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای : . . .«سال همت مضاعف و كار مضاعف»؛ يعنى همت برتر و كار بيشتر. اين تعبير مضاعف - يعنى چند برابر - شكل آرمانى است. . . هم اين است كه همت برترى داشته باشيم از آنچه در گذشته داشتيم، و كار بيشترى بكنيم از آنچه در گذشته ميكرديم. . .سال گذشته را گفتيم سال شروع حركت به سمت اصلاح الگوى مصرف است. خوب، حركتى آغاز شد. من نميتوانم اين را بگويم كه الگوى مصرف اصلاح شد؛ نه، ما هنوز خيلى فاصله داريم. . . سال 88 مسئولين كارهائى كردند، اما اين كار نبايد متوقف بماند. اين، جهت را نشان داد . . . ما بايد اين را به عنوان يك انگشت نمايشگر راه در مقابل چشم خودمان قرار بدهيم؛ همتمان را نبايد كم كنيم. كارهاى بزرگى داريم . . .
آیا نظر رهبر را می توانیم عملی کنیم؟!!
مشروح این قسمت از سخنان در ادامه مطلب
گزیده ای از سخنان مقام عظمی ولایت
در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی (89/01/01)
سال 88 سال ملت ایران
آیا می دانید چرا؟!!

مقام معظم رهبری : "... سال 88، سال ملت ايران بود؛ سال پيروزى ملت ايران بود . . . یك جا در بيست و دوم خرداد چهل ميليون نفر پاى صندوقهاى رأى آمدند؛ يعنى هشتاد و پنج درصد شركت مردم در انتخابات؛ اين چيز بسيار مهمى است . . . اگر حضور شما مردم در انتخابات بيست و دوى خرداد سال 88 يك حضور ضعيفى بود، اگر به جاى چهل ميليون، مثلاً سى ميليون شركت كرده بوديد، به احتمال زياد دشمنان شما موفق ميشدند. نقشههائى از پيش طراحى شده بود. من كسى را متهم نميكنم؛ اما هندسهى كار دشمن را ميشناسم، مىبينم، آن را تشخيص ميدهم؛ نميتوانم آن را انكار كنم. . . آزمون مهمى بود براى كشور. من به شما عرض بكنم، آزمون مهمى بود؛ هم عبرتهاى زيادى داشت، هم درسهاى زيادى داشت؛ و در اين آزمون، ملت ايران پيروز شد . . . همهى كسانى كه در عرصهى سياسى به هر نامزدى رأى داده بودند، وقتى ديدند دشمن در صحنه است، وقتى فهميدند اهداف پليد دشمن چيست،در بيست و دوى بهمن، ملت همه با يك شعار وارد ميدان شدند . . . از بيست و دوم خرداد تا بيست و دوم بهمن - هشت ماه - يك فصل پرافتخار و پرعبرتى براى ملت ايران بود؛ اين يك درس شد. آگاهى جديدى به وجود آمد . . ."
پیشنهاد میکنم این قسمت از بیانات رو حتما در ادامه مطلب بخونید. . .
اگه نخونید از دستتون رفته ها !!!!
آشنایی با شهدای انقلاب اسلامی
شهید دکتر سید عبدالحمید دیالمه
جوانترین نماینده مجلس
قسمت اول

مقدمه : ...........................................................................................
از امروز تصمیم گرفتیم بیش از گذشته با سیره و افکار شهدا آشنا بشیم. این کار چند مزیت داره ، اول اینکه میتونه به ما تو شناخت حق و حقیقت بسیار کمک کنه، در ثانی اونوقت ما میتونیم خودمون رو محک بزنیم که چقدر با شهدا فاصله داریم!!!
امیدوارم که ما رو با ارسال نظراتتون یاری کنید.
تولد : --------------------------------------------------------------------------------------------------
سید عبدالحمید در چهارم ارديبهشت ماه سال 1333 در تهران در خانوادهاي مذهبي چشم به جهان میگشاید.

پدرش، مرحوم دكتر حميد ديالمه ، قبل از انقلاب با حضور در جلسات انجمن اسلامي پزشكان كه شهيد مطهري از گردانندگان آن بود، باعث میگردد فرزندش عبدالحميد (كه وحيد صدايش ميكنند)، با مباحث سياسي، مواضع و افراد فعال در عرصههاي سياسي و انقلابي آشنا شود. در آن جلسات از حضور سياسيون و روحانيون مطرح آن زمان براي سخنراني بهره گرفته ميشد؛ افرادي همچون شهيد دكتر بهشتي و مهندس بازرگان.
پدر این شهید بزرگوار در دوران بعد از انقلاب با تشكيل سازمان پزشكي امام خميني علاوه تربيت نيروهاي امدادگر در طول دفاع مقدس، تعدادي درمانگاه خيريه را مديريت مينمود كه اين امر تا هنگام وفات ايشان ادامه داشت.
تحصيلات: --------------------------------------------------------------------------------
- پس از طي دوره دبستان ، عبدالحمید تحصیلات دوره متوسطه را در دبيرستان هدف شماره 3 آغاز میکند و موفق به اخذ ديپلم طبيعي میگردد. جالب اینجاست که بدانید این انسان فرزانه همزمان با تحصیل دوره متوسطه به تحصیل علوم حوزوي نیز اشتغال داشته و همزمان در دو زمینه تلاش میکند.

وی سيره و حديث را نزد اساتيد حوزه علميه قم و علوم مختلف منطق ، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهيد آيه الله مرتضي مطهري می آموزد و به یکی از شاگردان فهیم و محبوب استاد مطهری مبدل میگردد.
در سال 1352 به دانشگاه فردوسي مشهد وارد و پس از 6 سال موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته داروسازی می شود . . . . . .
ادامه دارد . . . .
چقدر در مقابل رفتار دیگران انعطاف پذیری داریم؟؟!!
سوار یک تاکسی شدم ، و به فرودگاه رفتیم . داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید . راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت . ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را
ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام فقط لبخند
زد و برای آن شخص دست تکان داد . منظورم این است که او واقعاً دوستانه
برخورد کرد . بنابراین پرسیدم : ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص
نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما را به بیمارستان بفرستد!)) در آن
هنگام بود که راننده تاکسی درسی را به من داد که اینک به آن می گویم : ((قانون کامیون حمل زباله.))
او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند . آنها
سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند . وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند
و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید،
دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید. آشغال های آنها را
نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها .
حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان
را بگیرند و خراب کنند .
زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها
از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند
دوست داشته باشید . برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))
یا مقلب القلوب والابصار حول حالنا الی احسن الحال
پيام نوروزى رهبر معظم انقلاب به مناسبت آغاز سال 1389

مقام معظم رهبری : "در سال 88 ملت خوش درخشید . . ."
کل پیام در ادامه مطلب . . .
هوشیار باشیم!!
انتشار نماد گروه منحرف و ضاله کابالا (شیطان پرستی)
تحت عنوان بوگیرهای خودرو

سرویس اجتماعی و فرهنگی : نمادهای فرقه «کابالا» به صورت کالای مصرفی وارد برخی خودورهای شخصی شده است.
به گزارش جوان آنلاین،اخیرا بوگیرهای خودرو به شکل «x» در سطح بازار توزیع شده و در داخل برخی خودروها نیز مشاهده شده که نماد فرقه انحرافی صهیونی- ماسونی می باشد.
این فرقه که به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی در داخل ایران به فعالیت مشغول هستند در برنامه هایی برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،رقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه خود بهره می برند.
در همین زمینه نظارت جدی دستگاه های مسئول در خصوص چگونگی توزیع و فروش این بوگیرها لازم و ضروری بنظر می رسد . . . .
تاریخچه در ادامه مطلب . . .
به دوستان اطلاع رسانی نمایید.
به بهانه دستگیری عبدالمالک ریگی
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است . . .

بدون شرح !!!!