تبليغاتX
چفیه

//// مناجات \\\\

خدایا او را به من ده تا قلب خویش را بتو دهم

خدایا کاری کن که تنها روی او را ببینم

خدایا عهد میبندم که قلب خویش را بتو دهم ! آنچنانکه عشق من از درگاهت خواستار است بر من ارزانی دار ..... من دیگر بقیه جان خویش را جز وقف تو نخواهم کرد !

خدایا این دعای پست و ناچیز مرا ببخش ... نه قدرت آن دارم که نام او را از لبانم دور گردانم و نه قدرت دارم که درد دل خویش را فراموش کنم

خدایا تو میدانی که برای دوست داشتن تو به وجود او احتیاج دارم

خدایا ... آه خدایا بانگ بر تو میزنم ..... در این روزگار سفالت تنهایم مگذار ...


به نقل از http://behrooss.blogfa.com/

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 21:57 توسط دیده‌بان |

بی عنوان . . .

مسيحي مي نمود. فهميده بود مسلمان هستم و شيعه!

جلو آمد و گفت : مي خواهم علي را در يك جمله تعريف كني!

يك جمله از جرج جرداق مسيحي به ذهنم رسيد : «علي آن اقيانوس بي كراني است كه قطره اشك يتيمي طوفاني‌اش مي‌كند!»

احساس كردم زير لب چيزي مي‌گويد مثل « اشهد ان . . . »

سرش را به زير انداخت و رفت . . . شانه‌هايش اما تكان مي‌خورد.

.

.

.

بعدها فهميدم يتيم بوده! . . .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 21:47 توسط دیده‌بان |


آهای مردک پای نجست را بردار از روی این کتاب...



های مردک! که شیر خورده ای از پستان گوساله سامری که این چنین هار شده ای. پای نجس خود را بردار از روی این کتاب. این کتاب، کلام همان خدایی است که به تو روزی می دهد. تو اگر یهودی هستی، کتاب مقدس ما مسلمین سرشار است از سخن خدا با کلیم الله. موسی را لگد نکن که تو داری لگد به پیامبر خود می زنی. حواست کجاست؟ تو اگر مسیحی هستی، کتاب مقدس ما مسلمین سرشار است از اسم عیسی. آتش نزن دامن مریم را. نکن این کار را. تو یک بار در اورشلیم سهم پیامبرت را با طعنه به مریم دادی و به دروغ از قول خودت انجیل نوشتی و نوشتی که عیسی پسر خداست. موسای کوچک از شر شما به نیل پناه برد و عیسی را اگر با شما باشد عاقبت روزی بر دار می کنید. ما در ابوغریب فهمیدیم که شما مسیحی نیستید و در غزه و کرانه باختری حتم کردیم که شما یهودی نیستید. شما “مسیحی – صهیونیست” هستید. پدرتان فرعون است اما مادرتان آسیه نیست. شما را گرگ پرورش داده و شیطان اگر به خاطر شما گرگ دبلیوز پلنگ زادگان بر آدم سجده نکرد، حق داشت اما شیطان هم مثل شما عوضی بود و به خاطر “محمد” که سلام و درود خدا بر او باد، بر آدم سجده نکرد. کتاب آسمانی محمد، معجزه محمد، قرآن است. ما نیازی به این نداشتیم که پیامبرمان مرده زنده کند برای مان و نیاز نداشتیم که محمد در دامن گهواره زبان به سخن باز کند. پیامبر ما از گهواره تا گور ما را سفارش به دانش کرده است، شما اما در عرض یک روز چندین و چند پیامبر کشتید تا ثابت کنید بنی اسرائیل، از پیکر بنی آدم نیست. آهای مردک! نیازی به آتش زدن قرآن نیست. ما شما را از آن زمانی شناختیم که به مادر پیامبرتان تهمت بد زدید. ما از روزی که شما موسی را آواره سینا کردید، گرگ بودن تان برای مان ثابت شد. لطفا بیش از این عیسی و موسی را لگد نکنید. قرآن ما سرشار از قصص انبیاست و نسل شما به یوسف برنمی گردد. برمی گردد به چاه. از عیسی هر معجزه ای خواستید برای تان آورد اما چون شما گرگ بودید، حقیقت مسیح را به خرافه صلیب فروختید. موسی اگر کلیم الله شد، چون دیگر خسته شده بود از سخن گفتن با گرگ هایی مثل شما. آهای مردک! این قرآن که داری آن را می سوزانی، همان انجیل تحریف نشده است، همان تورات اصل. لطفا رحم کن به حال کتاب پیامبر خود و موسی و عیسی را بیش از این شرمنده محمد نکن. محمد که سلام و درود خدا بر او باد، اگر نبود، موسای شما را نیل با خود برده بود و عیسی هنوز داشت در اورشلیم از سلامت دامن مریم دفاع می کرد. یهودی واقعی ما هستیم، که چون موسی ایمان آوردیم به آیین محمد و مسلمان شدیم. مسیحی حقیقی ما هستیم که چون عیسی پذیرفتیم که محمد فرستاده خداست و اسلام آوردیم. شما کاریکاتور کشیده اید با این مزخرفات از انجیل و تورات. شما کاریکاتوری هستید از یهودیت و مسیحیت. حواریون عیسی امروز مسلمین اند و هواداران موسی هنوز هم مثل آن نبی گرامی، وقتی پای به وادی مقدس کربلا می گذارند، درمی آورند کفش های خود را. شما اما گرگ هستید و به جای “فاخلع نعلیک”، لگد می کنید زیر دست و پای تان قصه های عیسی و موسی را. لطفا بیش از این لگد به بخت خود نزنید. روزی قرآن ما روی طاقچه بود اما خمینی و خامنه ای، کتاب الله را جهانی کردند. شاید بتوانید قرآن را بسوزانید اما با این آمار چه می کنید که پر فروش ترین کتاب آسمانی حتی در غرب، قرآن ما مسلمین است؟ شما نتوانستید این بار در آخرای صفین از خوارج بازی بگیرید و به جای بردن قرآن روی نیزه، به جای روباه شدن، مجبور شدید باز هم گرگ شوید و قرآن را بسوزانید. شما اما چه مقدساتی دارید که ما به آن توهین کنیم؟ هیچ! مقدس ترین چیز نزد شما مسیحی – صهیونیست ها گوساله سامری است. عیسای شما مدت هاست که دیگر عیسای شما نیست و عصای دست دوزادهمین فرزند پیامبر ماست. همان عیسی که شما به دروغ از او دم می زنید، سردار سپاه امام زمان ماست. همین موسی که شما از او دم می زنید، قصه خودش را فقط در صفحات قرآن ما می خواند. لگد نکنید این همه عیسی و موسی را. شرم کنید. ما یهودی بودن شما را ندیدیم اما گوساله پرستی تان را دیدیم. ما مسیحی بودن شما را ندیدیم اما فهمیدیم کشیش های شما اغلب همجنس باز از آب درآمده اند. عیسی مدت هاست که فقط پیامبر ما مسلمین است. شما عاشق چشم و ابروی عیسی نیستید، عیسی را شعبده بازی می خواستید که هر روز برای تان معجزه جدید بیاورد. شما دل تان برای موسی نسوخته. شما از همان قوم و قبیله اید که هزاران موسی را کشت تا ثابت کند بویی از آدمیت نبرده است. هارون این روزهای موسی ما مسلمین هستیم. انجیل عیسی قرآن ماست و تورات موسی نیز. لگد نکنید این همه عیسی و موسی را. اعجاز پیامبر ما یک کتاب بود. گفت: “نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد”. محمد نبود نه عیسایی خلق شده بود و نه موسایی، که حالا شما بخواهید قصص این ۲ پیامبر را لگد کنید. آهای مردک! راستش را بگو. چقدر از بوش پول گرفتی تا برای اوباما برقصی؟ عروسی تان را به زودی عزا خواهیم کرد. ما عیسی را و موسی را به زودی از زیر چکمه شما آزاد خواهیم کرد. شما برده گیر آورده اید این ۲ پیامبر اولی العزم را و الا “ماه فرو ماند از جمال محمد، سرو نباشد به اعتدال محمد”. لگد کدام گرگ، پای کدام درنده به قامت سرو رسیده است؟ دست کدام خفاش به دامن آسمانی و روح مسیحایی ماه رسیده است؟ بردارید پای تان را از روی موسی و عیسی. شما دارید خودتان را بی خود زجر می دهید. ترک برداشته کسرای سفید. بخت سیاه، همین چهره اوباماست که مثل بختک افتاده روی کاخ سفید. “مرگ بر آمریکا” را جهانیان به چند زبان دیگر ترجمه کنند، سقوط شما حتمی است. شما در “باتلاق تلمود” دارید دست و پا می زنید تا مگر مرگ تان به تاخیر بیافتد، غافل از آنکه همین دست و پا زدن، همین قرآن را آتش زدن، همین لگد کردن عیسی و موسی، جلوتر می اندازد مرگ شما را. شما به این فکر می کنید و در این رویای خام به سر می برید که جهان را با پیروزی خود به اتمام برسانید اما ما بعد از شکست دادن شما، تازه می خواهیم طرحی نو دراندازیم و دنیایی پر از عدل و داد بسازیم. ما بعد از کندن گور شما، بعد از مرگ شما، تازه سنگ زندگی را به سینه خواهیم زد و آن روز عیسای شما تنها یکی از یاوران مهدی ماست. آن روز هم موسی به جای تورات و تلمودی از مزخرفات، قصه هارون را فقط در قرآن ما خواهد خواند که موسای ظهور به نیل افتاده است و اندکی دیگر در ساحل فرات، انتظار به سر خواهد رسید. ما منتظریم و شما مضطرب و دیر نیست که دست عزرائیل، از آستین غیرت ما بیرون آید و انتقام همه پیامبران را از بنی اسرائیل بگیرد. انتظار ما با ظهور به پایان خواهد رسید و اضطراب شما را پایانی نیست که گرگ حتی از سایه شیر هم می ترسد.


منبع داداش حسین



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 12:47 توسط مصطفی |

به بهانه صحبتهای آقا در عید سعید فطر . . .


. . . چندین بار صحبت ها رو گوش دادم . . .  خیلی کم و مختصر بود . . . اما لحن غریبی داشت  . . .  نمیدونم تو هم غریبی رو تو حرفاش حس کردی؟!! . . .  یه بار دیگه گوش بده  . . .  حکایت حکایت استخوان در گلو و خار در چشم نباشه  . . .  وای بر ما اگر  . . .

به قول یکی از بروبچز که خوب گفت :

من كه ميدانم دليل بغض هايت سيل پاكستان نبود
اين لطافت در خيالم از كسي ممكن نبود
اي اميرم، رهبرم، مولاي من، اي سرورم!
در قنوتت اشك هايت داد مي زد هيچكس محرم نبود


وای بر ما . . . وای بر ما . . .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 18:28 توسط دیده‌بان |

امروز چند تا مطلب جذاب توجهم رو جلب کرد. با خودم گفتم بد نیست شما هم بخونین و اگه دوست داشتین احساستون رو برام ارسال کنید :

اولیش یه حدیث از امام علی (ع) هست :

امیرالمومنین میفرمایند : اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی ، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی . . .


خدایا . . . فقط میگم ما رو به حال خودمون نذار . . . تنها پناه هممون تویی . . .



و جمله دوم که نمیدونم از کیه :

تمام ناراحتیهای زندگیم بابت اتفاقاتی بود که هرگز اتفاق نیفتاد !!! . . .

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 22:53 توسط دیده‌بان |


سلام خدا. این منم شیخ. خدایا! من هم از تو شاکی ام؛ تو مرا بی سواد آفریدی. من کلا به شما که عرض می کنم دیر می گیرم. حافظه ام ضعیف است. البته پول را خوب می گیرم اما مطلب را دیر می گیرم. تو به من مغز دادی اما من مغزم را والکمن(!) نگه داشتم. من فارسی ام ضعیف است. من در شیمی با تک ماده قبول شدم و از عربی افتادم. خدایا! همه مرا مسخره می کنند. من خب چه می دانم که خلیج به دول برمی گردد یا به چی. من فرق دیار باقی و دیار فانی را نمی دانم. راه می روم سایه ام قصد تعرض دارد. می خوابم خواب تعرض می بینم. کل زندگی ام شده تعرض. خدایا! من را اینطوری نگاه نکن. من چیز باغ ملکوفت(!) بودم، نی ام از عالم خاک، چند روزی نفسی ساخته اند از قفسم. خدایا! تو به من روزی دادی اما نه به اندازه شهرام. من از امام نامه دارم. من در بنیاد شهید بودم. من در سلول انفرادی بودم. پایه گزار سلول بنیادی من بودم که در بنیاد شهید، سلول انفرادی کار گذاشتم. خدایا! هر نفسی که می کشم ممد حیاط خلوت آمریکاست و به شکراندرش ۲ نعمت، یکی اش نعمت نفتی و آن دیگری اسمش خوب بودها. خدایا! جنتی گفته من از آمریکا پول گرفتم، این در حالی است که روزی ما دست توست! خدایا! من هم آدمم خب. من نمی توانم بروم سر قبر بابام. این روزها مردم عصبانی شده اند. من شکایت دارم از فقد سوادنا! من بی سوادم. من غلط کردم مجتهد جامع الشرایط باشم. من فرق چیز چپ و راستم را بلد نیستم. خدایا! می شود مرا بکنی رئیس جمپور! من خیلی دوست دارم رئیس جمپور شوم و به همه زور بگویم. من را بکنی رئیس جمپور به خود تو ماهی ۸۰ هزار تومان پول می دهم! من برنامه دارم. این را مردم نمی فهمند. مردم خیلی بد شده اند. خدایا! نه غزه نه لبنان نه ایران نه عراق نه آمریکا، فقط عشق است ملکوفت خودت. تو نگذار سرازیری اول قبر بوکسوبات(!) کنم. من پرونده ام سیاه است. مرا ببخش. الهی علف. خدایا! تو را قسمت می دهم به ابوموسی اشعری که اهل توسعه سیاسی بود. خدایا! من در روز قدس می خواهم رژیم را ساقط کنم اما تو بگو، چه جوری؟ آن گور به گوری ممد تمدن که ترسوست، این یکی هم فقط دارد می کشد. فقط من پای آرمانم ایستاده ام و دارد زیر چیزم علف سبز می شود. الهی علف! من علف می خواهم. العفو تلفظش سخت است. من نمی دانم العفو در “الهی العفو” به الهی برمی گردد یا به الهی قمشه ای اما خوب می دانم علف به کمثل الحمار بر می گردد. خدایا! من کلا به شما که عرض می کنم؛ به جای آنکه خر خوبی باشم، شده ام اسب تراوا. من آدم بشو نیستم. چند بار امتحان کردم، نشد. پینوکیو آدم شد اما من چون خط امامی هستم و امام گفت؛ آدم شدن محال است، من هم محال است آدم شوم. خدایا! اصلا تو پول نداشتی، برای چی مهمانی گرفتی؟ آدم پول ندارد، مهمانی می گیرد؟ آنهم یک ماه! لااقل یک روز دو روز. چه خبر است؟ روز قدس با زبان روزه چه جوری علیه رژیم شعار بدهیم؟ اصلا خدایا! کلا به شما که عرض می کنم؛ بیا و قدرتت را نشان بده و جای عید فطر و روز قدس را عوض کن. یا روز قدس را بیانداز در همان عید فطر که دو تا یکی کنیم! خدایا! تو خدای منی اما من دارم آمریکا را می پرستم. خر نبودم غرب از من کولی نمی گرفت. از بس بی سوادم بیانیه هایم را یکی دیگر برایم می نویسد. خدایا! آن دنیا آرای باطله می رود بهشت و من باید بروم جهنم؟ خدا را خوش می آید؟ نه، اگر تو راضی هستی، من هم راضی ام به رضای تو اما کلا مرا به بهشت ببری بهتر است. من در بهشت می شوم زنگ تفریح اما در جهنم دلت می آید مرا بسوزانی؟ وانگهی؛ جهنمی ها آدمهای خوبی نیستند و دم به ساعت احتمال تعرض هست. من هم تنم می خارد برای این حرفها، آن وقت جهنم می شود هتل! نگویی نگفتم ها! خلاصه از ما گفتن بود. الهی! یا من ارجوه الی احسن الحال … یا سند من لا سند له … الهی! انا بی سواد و هل من ناصر فیها مطلع الفجر … اصلا ولش کن. همان فارسی صحبت کنم بهتر است: خدایا! چرا مرا همچین آفریدی؟


                                                                                                                                             منبع :قطعه 26 (داداش حسین)

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 12:21 توسط مصطفی |

سلام امروز با یه خبر داغ اومدم

این خبر رو که به تازگی افشا شده من از یه سایت خبری خارجی

برداشت کردم و ترجمه اش کردم...

متن خبر این بود




طولانی ترین خنده ( قهقهه ) در 3000 سال اخیر



این فرد به هنگام دیدن مناظره دکتر احمدی نژاد و شیخ مهدی کروبی معروف به (شیخ بی سواد )

بعد از شنیدن مزخرفات شیخ ساده لوح و ماجرای 300 میلیون شهرام خان جزایری که

آخر هم مشخص نشد قضیه چی بوده تا همین الان در حال خنده است


به خاطر اینکه شما از صحت این خبر مطلع بشین من لینک

خنده این فرد رو که آنلاین پخش میشه 

گذاشتم تو سایت

کلیک کنید.

برای مشاهده و دانلود اینجا کلیک کنید




 ما رو از نظراتتون بی نصیب نزارید

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 16:40 توسط مصطفی |


شبيه خنده تلخ رقيب‌ها شده ايم

 به جاي سيب، اسير "دوسيب" ها شده ايم
 
صــداي هق هق آن گـريه هـاي زيـــبا كـو

گرفته طعم مناجات، طعم تنباكو  

بـراي خوانـــدن بعضي دعــاي معروفــــه

 زياد فرق ندارند، كافـه يا كوفــه


 ميان معركه "امن يجيب" هم خوبست  

              حرم، پس از دوسه ساعت،"دوسيب" هم‌خوبست                
 
ظهور مي كند آري صدا كنيد، حتما 

ميـــان كام گرفتن، دعـــا كنيد حتمــا

كنايه بود ولي روضه خوان مواظب باش  

آهاي، هيئتي ، نوجوان، مواظب باش

 




منبع : آفتاب مهتاب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 18:0 توسط مصطفی |

گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران نظام 

. . . اين «شهر التّوبة و الانابه» است؛ ماه توبه است، ماه انابه است. توبه يعنى بازگشت از يك راه غلط، از يك كار غلط، از يك فكر غلط. انابه يعنى رجوع الى اللَّه، بازگشت به سمت خدا. اين توبه و انابه، به طور طبيعى يك معنائى را در خودش مندرج دارد. وقتى ميگوئيم از راه خطا برگرديم، معنايش اين است كه نقطه‌ى خطا را، راه خطا را شناسائى كنيم؛ اين خيلى مهم است. ما همين طور كه داريم حركت ميكنيم، غالباً اينجور هستيم كه از كار خودمان، از خطاى خودمان، از تقصيرى كه ميكنيم، غفلت ميكنيم؛ توجه نميكنيم به اشكالى كه در كار خودمان وجود دارد. اين خود، هم خود شخصى است، هم خود جماعى؛ ملت خودمان، حزب خودمان، جريان خودمان، جناح خودمان. هرچه كه به خود انسان ارتباط پيدا ميكند، عيوب آن غالباً مورد غفلت قرار ميگيرد؛ لذا ديگران عيب ما را بايد به ما بگويند. اگر خودمان ميفهميديم و اصلاح ميكرديم، نوبت نميرسيد به ديگران؛ احتياج نبود كه ديگران به ما بگويند. اين توبه و انابه كه فرمودند، قدم اوّلش اين است كه به عيب كار توجه كنيم، بفهميم كجاى كار ما اشكال دارد؛ خطامان كجاست، گناهمان كجاست، تقصيرمان كجاست. از شخص خودمان هم شروع كنيم، تا بعد برسيم به دايره‌هاى جماعى وسيع‌تر. اول شخص خود را محاسبه كنيم، ببينيم كجا اشتباه كرديم؛ اين وظيفه‌ى همه است. از ما آدمهاى معمولى كه تقصير و گناه و خطا در كارمان زياد است، بگيريد تا انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولياءاللَّه؛ آنها هم همين جورند، آنها هم احتياج به استغفار دارند، آنها هم احتياج به توبه دارند. . .

+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 23:33 توسط دیده‌بان |

امان از شایعه پراکنی . . .

 

در یونان باستان سقراط بدلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود.

روزی فیلسوفی بزرگ که از آشنایان سقراط بود ، با هیجان نزد او آمد و گفت : سقراط میدانی راجع به یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد : لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه چیزی به من بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.

مرد پرسید : سه پرسش؟

سقراط گفت : بله درست است. قبل از اینکه در مورد شاگردم با من صحبت کنی ، بیا لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است.

کاملا مطمئنی آنچه را که میخواهی به من بگویی حقیقت دارد؟

مرد جواب داد : نه ، من فقط در موردش شنیده ام!!

سقراط گفت : بسیار خوب . . پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نه!

حالا پرسش دوم : این پرسش ، پرسش خوبی است.

آنچه را که در مورد شاگردم میخواهی بگویی خبر خوبی است ؟

مرد پاسخ داد : نه ، برعکس . . .

سقراط ادامه داد : پس میخواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی در صحت آن مطمئن هم نیستی بدهی؟

مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد : و اما پرسش سوم سودمند بودن است.

آنچه را که در مورد شاگردم میخواهی بگویی برای من سودمند است؟

 مرد پاسخ داد : نه ، واقعا . . .

سقراط نتیجه گیری کرد : اگر میخواهی به من چیزی بگویی که نه حقیقت دارد ، نه خوب است و نه حتی برای من سودمند می باشد ، پس چرا اصلا آن را به من میگویی؟!!

 

حالا بیا کلاهمون رو قاضی کنیم . . .

چند درصد حرفایی که میگیم و میشنویم این خصوصیات رو دارن؟!!! . . .

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 23:2 توسط دیده‌بان |

ان شا الله به زودی زود به سمت اسرائیل پرواز میکنه 


اسرائیل را با خاک یکسان میکنیم

راستی عزیزان به نظر شما در نبرد با اسرائیل وضع چگونه خواهد بود ؟





+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 14:2 توسط مصطفی |