تبليغاتX
چفیه
جنگها هر چقدر هم طولانی باشند بالاخره تمام میشوند و مردم به شهر هایشان باز میگردند و خانه

هایشان را میسازند . مین ها را خنثی میکنند و جایش پارک میسازند و روزی هم از یاد میبرند که روزی

 روزگاری آنجا میدان جنگ بوده است !اما چیزی که هیچ وقت ساخته نمیشود و جای خالی اش را با هیچ

بنا ، درخت و فواره ای نمی توان پر کرد جای خیلی از آدمهاست آدمهایی که مثل دیوار یک قلعه جلو

ایستادند تا دیگران پشتشان پناه گیرند .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:57 توسط مصطفی |

« تنها حرکت در راه خدا مهم است ، خداوند شکست میدهد، یروزی می دهد ...عملیات به دست دیگری

 است و دست ما نیست ... ما این جنگ را با خون پیش میبریم ...» و این آخرین صحبت های حاج

ابراهیم همت بود در دو کوهه که پس از آن دیگر هیچ وقت صدای او را نشنید اما صدایش هنوز در دو کوهه

 طنین انداز است .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:48 توسط مصطفی |

اينجا ديگر خود بهشت است . آرامشی دارد وصف ناپذیر . در عین همهمه و صدا های مختلف سکوتی 

ژرف اینجا به پاست ، اينجا رمل ها با تو به آهستگي سخن ميگويند . سخن از گوهر هايي كه در دل خود

 پنهان دارند . سخن از شهيدي كه گوشت و خون و استخوانش با آن مخلوط شده است . وارد فكه كه

شديم از بلند گو روايت فتح پخش ميشد و آدم را به كلي به فضاي ديگري ميبرد ، آخر محل شهادت شهيد

 آويني همين جاست . انتهاي يادمان فكه مي رسيم به محل شهادت گردان حنظله . آه كه چه حال و

هوايي دارد اينجا . هيچ جاي ديگر اين حس را نداشتم و نخواهم داشت . عراقي ها وقتي كه گردان

حنظله داخل كانال بودند و در حال برگشت به عقب ، دو سر كانال را مي بندند و گردان در انتهاي

مظلوميت از گرسنگي و تشنگي به شهادت مي رسند . دست نوشته اي كه بعد ها از آنها در كانال يافت

 شد گوياي اين حقيقت است ، شهيدي نوشته بود :۵ روز است كه اين جا هستيم نه آب داريم نه غذا،

خدا مي داند چه ميشود ...

 آري خدا خواسته بود كه شما به بهترين  مقام ها برسيد و نظر كنيد بر وجه الله.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:24 توسط مصطفی |