|
بخش ویژه ماه مبارک رمضان |
سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار ... باز هم حرفي نيست.
داشتم یاد وصایا یاد عکس های شهدا ولی هیچ چیز ...
به راستی ما چی میدونیم از شهدا؟ ادعا داریم بهتر بگم ادعا دارم که دوستدار شهدایم مدیون هستم
قدرشان را میدانم به راهشان ره می پویم ولی کو ؟
چه نمک شناسی ؟چه دوست داشتنی ؟ چه اعتقادی ؟
تو بگو بنویس ده خط از همت
تو بگو بنویس یه سطر از باکری
تو بگو نویس یه جمله از متوسلیان
بنویس یه کلمه از ...
گاهی می خوام به حال خودم زار بزنم می خوام سر خودم داد بکشم و بگم بس نیست این همه ادعا ؟
به دیگران خرده می گیری ؟
بغض راه گلوتو میگیره وقتی به مزار شهدا میری و این همه معطر بودن آسمونشو میبینی و باز هم از
غفلت بازماندگان در حیرت می مونی ؟
اشکت سراریز میشه وقتی نامه های زهرا به پدرشو میخونی ؟
قاطی میکنی وقتی خیلی راحت به مقدساتت توهین میکنه ؟
خب خودت چی ؟ خودت چه گلی زدی به سرشون که دیگران نزنند؟یعنی تو نمیدونی یه شهید چی
گفته؟چی میخواد؟ چه وصیتی به تو و امثال تو داشته ؟
چرا میدونی همه رو میدونی ولی تو خودتم تو راسته همون خرده گیرایی
اینها همه مثل یه فیلم از جلوی نظرم رد شد
یه باره دلم گرفت چقدر غریب بودند در میان این همه شناسنامه که از گوهران تابناک ساختیم
چقدر دور و گمنام بودن
چقدر تنها بودند
شنیده بودم که عاشقان غریبند و تنها
فقط سه چیزبه ذهنم میرسد که بگویم
عاشقان ناب
عاشقان واقعی
عاشق شدند و کشته شدند های خونشان را از عاشق کش خود گرفتند

بچه بسیجی